تبليغاتX
کتابداری و اطلاع رسانی - كتابخانه ملى ملك
منابع کتابداری

كتابخانه ملى ملك، يكى از پربـارترين مجموعـه‌هاى حروفـيان را در ايران در اختيار دارد. در اين مجموعه يازده رساله وجود دارد كه از اين تعداد هفت رساله به نظم و باقى به نثر است. دو رساله به زبان تركى است و باقى به زبان فارسى (در بعضى از رساله‌ها نيز گاه بخش‌هايى به زبان گرگانى آمده است). در ميان اين آثار، هم آثار شناخته شده‌اى مانند استوانامه نوشته غياث الدين محمد استرآبادى، خـواهرزاده على الاعلى، داماد و برترين خليفه فضـل‌اللّه استرآبادى، بنيادگر حروفيه وجود دارد كه درباره كلام حروفيه است و هم آثار ناشناس و گمنامى كه درباره آن هيچ گونه آگاهى نداريم. نويسنده در اين مقاله مى‌كوشد تا توصـيفى درست و دقيق از آثار حروفيان دركتابخانه و موزه ملى ملك به دست دهد.

در كتابخانه‌هاى ايران، برخى از رسائل حروفيان را مى‌توان يافت، اما به جرأت مى‌توان گفت كه اندك پژوهشگرانى كه به بررسى و تحقيق در زمينه جنبش حروفيان و انديشه آنان پرداخته‌اند، هرگز به اين آثار ـ كه هنوز به چاپ نرسيده‌اند ـ عنايت نداشته‌اند و اين رسائل را در مخازن در بسته كتابخانه‌ها وانهاده‌اند و در پژوهش‌هاى خود تنها به باز گفت آنچه ديگر پژوهشگران از بررسى اين‌گونه رسائل خطى به دست آورده‌اند، بسنده كرده‌اند. دكتر صادق كيا از جمله محققانى است كه به اين‌گونه آثار عنايت داشته‌اند، و مى‌توان او را آغازگر مطالعات جديد حروفيه‌شناسى در ايران دانست، هر چند كه او بيشتر از حوزه زبان‌شناسى دريچه‌اى برجهان پْر از رمز و راز و ناشناخته حروفيان گشود.

از موانع موجود در پژوهش و مطالعات حروفيه‌شناسى آنچه در نگاه اول سخت به چشم مى‌خورد، نبود كتاب‌شناسى جامعى از آثار بازمانده حروفيان ـ دست كم در ايران ـ است. فهرستى كه بيانگر تمام ويژگي‌هاى فيزيكى و محتوايى نسخه‌ها باشد و نادرستى فهرست‌هاى مشترك و اختصاصى كتابخانه‌ها را روشن سازد. در واقع انتشار كتاب‌شناسى تخصصى نخستين گام در راه مطالعه و پژوهش در هر زمينه‌اى است و كتابداران، به صرف كتابدار بودن، كتاب‌شناس و نسخه‌شناس نيستـند و نمى‌توانند با استفاده از فهرست‌هاى منتشر شده ـ كه در پاره‌اى از موارد حاوى اطلاعاتى نادرست هستند ـ و بدون رؤيت خود كتاب، فهرست يا كتاب‌شناسي‌هايى از اين دست تدوين كنند. فهرست نسخه‌هاى خطى فارسى فراهم آمده استاد احمد منزوى كه براى تدوين آن بي‌شك رنجى فراوان برده و درخور سپاس و ستايش است نمونه‌اى بر اين مدعاست. آقاى منزوى در معرفى كرسي‌نامه علي‌الاعلى، برترين خليفه و داماد فضل‌ اله استرآبادى، چنين مى‌نويسد :

«مثنوي‌ست عرفانى، آغاز: بود واجب در جميع كارها / حمد و شكر و كاشف اسرارها» (ج 4، ص 3055)؛ اما با استناد به فهرست زنده ياد عبدالباقى گولپينارلى اين بيت را سرآغاز مثنوى ديگرى از على الاعلـى به نام توحيدنامه مى‌يابيم. از سوى ديگر رؤيت اين دو مثنوى ـ توحيدنامه و كرسي‌نامه ـ در كتابخانه ملى ملك، سخن گولپينارلى را تاييد مى‌كند. از ياد نبريم كه فهرست گولپينارلى بعضاً منبع مورد استفاده آقاى منزوى در تدوين فهرست نسخه‌هاى خطى فارسى بوده است ايشان در نشانى كرسي‌نامه در همان كتاب (ج 4، ص 3055) تنها به نسخه استانبول آن (32985) اشاره مى‌كند و به وجود اين مثـنوى در كتابـخانه ملى مـلك اشاره نمى‌كند، هر چند كه او در تشخيص اين مثنوى دچار اشتباه شده است، اما در نسخه كتابخانه ملى ملك اين دو مثنوى در يك مجموعه و در پى هم قرار دارند.

در ميان كتاب‌هاى خطى كتابخانه ملى ملك يازده رساله از آن حروفيان است كه هفت رساله به نظم و باقى به نثر است. اين مجموعه را شايد بتوان يكى از غني‌ترين مجموعه‌هاى موجود در ايران دانست. اما، آگاهى برآمده از فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه ملى ملك در مورد اين رسائل كافى نيست و بعضاً نادرست است. آنچه در پى مى‌آيد، نخستين گام در جهت تدوين كتاب‌شناسى حروفيه در ايران است كه با معرفى نسخه‌هاى موجود در كتابخانه ملي‌ملك و بيان كاستي‌ها و نادرستي‌هاى موجود در فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه و فهرست نسخه‌هاى خطى فارسى آغاز مى‌شود.

1) استوانامه، ابواليقين غياث الدين محمد، ش 4001؛

در فهرست نسخه‌هاى خطي‌ كتابخانه ملى ملك (ج 2، ص 23)، درباره اين نسخه آمده است :

“ نستعليق قرن يازدهم، كاغذ فُستُقى،92گ 15س، 5/10*15، جلد ميشن قهوه‌اى، ضربى، عناوين و نشان‌ها شنگرف.”‏

اين توضيح در مواردى نادرست است. در اين نسخه فقط ترجمه آيات قرآن و نشان‌ها به رنگ شنگرف است.

كتاب فاقد تاريخ كتابت است، اما پيش از شروع، سه رباعى آمده است كه احتمالاً از آن كاتب است. رباعى سـوم چـنين است :

«اى مــظهر فــيض فــضل الطـاف آله خواهى كه شوى از هزار و يك نـام آگاه

از ابــجد و اجــزاى نــقطه فكـرى كن تا كشف شـود حسـابـش از فــضل اله»

فضل اللّه

ابجد و اجزا و نقطه ابجد و اجزا

نهصد و بيست هشتاد و يك

از بر هم نهادن «فضل» و «اللّه» (920 + 81) تاريخ 1001 به دسـت مى‌آيد (آغاز قرن يـازدهم). اين تـاريخ روشنگر نكته‌اى مهم است، و آن وجود دست‌كم جمعيت كوچكى از حروفيان در دوره صفويه ـ زمان حضور پرنفوذ نقطويان ـ در ايران است، يعنى درست يك سال پيش از كشتار نقطويان به فرمان شاه عباس صفوى (1002ق).

تاريخ تاليف استوانامه معلوم نيست، اما درص 42 نسخه ملك از «روز پنج‌شنبه پانزدهم رمضان سنه 826» ذكرى رفته است. حال آنكه آقاى منزوى در فهرست خود، تاريخ نگارش استوانامه را “11 رمضان 826” دانسته است. در ص 71 نسخه ملك مى‌خوانيم : «برادر عزيزجانى، درويش محمد تيرگر ـ رضوان اللّه عليه ـ از طرف مازندران، بعد از استخلاص از حبس شياطين كه با حضرت سرورالشهدا امير نوراللّه ـ صلوات اللّه عليه ـ آمديم به طرف بغداد و چون به محروسه باغ قوبهرسيديم، رسيد و چند مسئله آورد.» از متن فوق در مى‌يابيم كه غياث‌ الدين محمد بايد استوانامه را پس از رهايى از بند شياطين (تيموريان) به رشته تحرير درآورده باشد. از سوى ديگر مى‌دانيم كه در سال830 ق پس از ترور ناموفق شاهرخ ميرزا به دست احمد لر بود كه غياث‌ الدين محمد و اميرنوراللّه و جمعى ديگر دستگير شدند و چند سالى دربند ماندند. حتى اگر نظر گولپينارلى را كه بر اين باور است كه استوانامه بعد از مكتوب غياث الدين محمد به درويش حسن (836 ق) ـ درباره جريان دستگيرى ـ و در سال‌هاى پس از 846 ق تأليف شده است نپذيريم و نظر مرحوم سعيد نفيسى را در تاريخ نثر و نظم، كه تاريخ نگارش استوانامه را پس از رمضان 846 ق دانسته است از ياد ببريم، ناگزير از پذيرش اين واقعيت آشكار هستيم كه غياث الدين محمد نمي‌توانسته است استوانامه را در 826 ق تأليف كرده باشد. آغاز استوانامه با آنچه به عنوان آغاز در فهرست ملك آمده است تفاوت‌هايى دارد :

در متن «الاهى» آمده است، ولى در فهرست «الهى» و نيز در متن «بده اسم» آمده، ولى در فهرست «به ده اسم». و باز در متن آمده «…اين سوره را حضرت رسالت از وحى الاهي…» ولى در فهرست آمده‌ «… اين سوره را از حضرت رسالت از وحى الهي…» اما اين آغاز نيز با آغازى كه وى در فهرست خود آورده است تفاوت دارد. در فهرست چنين آمده است «… اين سوره را حضرت رسالت كه از وجهى الهي…». و در معرفى آن آورده است : «9414 ، ملك 4001 : نستعليق سده 11. آغاز برابر نمونه 92گ، 15 سطر [رويت]» (ج 1/2 ص 1026).

نسخه حاضر به يك خط نگاشته شده است، اما در نگارش آن تنوع قلم ديده مى‌شود، هر چند كه كاغذ يكدست است. فصل‌ها از يكديگر مجزا نيستند. هر فصل با «والسلام» تمام مى‌شود و فصل بعدى با اندك فاصـله‌اى، اما در ادامه همان سطر با «بسم اللّه الرحمن الرحيم» آغاز مى‌گردد.

بر روى اوراق نسخه حاضر اثر رطوبت و بر روى چند برگ نيز آثار سوختگى ديده مى‌شود (ص15-22) و چند صفحه نيز وصالى شده است. نسخه داراى حواشى با قلم و جوهرى ديگر است. اين نسخه در كتابخانه ملى ملك در تاريخ 28 فروردين 1331 ثبت شده است. بر اساس فهرست منزوى دو نسخه ديگر نيز از استوانامه در ايران موجود است.

2) مجموعه (ش 4596)

در فهرست ملك (ج 7، ص 438) آمده :

“ نستعليق 979، 72 گ، 21 س، كاغذ نوعى ترمه 4/12*3/19، جلد ساغرى، كاغذى آلبالويى، نشان و آيات زير خط شنگرف”.

اين مجموعه شامل دو رساله است :

1. رساله حروف

اين رساله كوتاه (ص1-12) ناشناس است. در يادداشتى كه با خط تازه‌تر در آغاز نسخه ديده مى‌شود رساله اول، رساله از رسائل حروفيان ناميده شده است، ولى در فهرست ملك نام رساله حروف براى اين رساله انتخاب شده است. از متن رساله، نمى‌توان به نام رساله، مؤلف و سال نگارش و يا حتى تاريخ تحرير نسخه حاضر پي‌برد، اما از آنجا كه در پايان رساله دوم اين مجموعه تاريخ 979ق آمده است و با توجه به يكدست بودن خط و كاغذ مجموعه مى‌توان اين تاريخ را براى رساله حاضر نيز معتبر دانست و يا دست‌ كم تحرير رساله حاضر را پيش از 979 ق دانست. اين رساله با فهرست گولپينارلى نيز مطابقت داده شد، ولى در ميان رساله‌هاى موجود در آن فهرست برابر و همتايى براى رساله حاضر يافت نشد. فهرست ملك نيز در مورد اين رساله هيچ توضيحى نمى‌دهد. مگر ذكر آغاز و انجام آن كه در اين مورد نيز تفاوت‌هايى وجود دارد. در رساله حاضر، برخلاف توضيح فهرست، احاديث و آيات در همه موارد در زيرخط شنگرف نيست و نيز در تمام رساله واژه «نظم» در شروع اشعار به شنگرف نوشته شده است. رساله در واقع يك پاراگراف است، يعنى در هيچ كجا سطرى در نيمه رها نشده تا سطر بعدى از آغاز سطر شروع گردد. جز 6 سطر آخر رساله. حتى سطر اول رساله در ادامه «بسم اللّه الرحمن الرحيم» آمده است. آنچه در فهرست به عنوان انجام رسـاله ذكر شـده، در واقع سه سطر از رساله است. از ويژگي‌هاى رساله حاضـر آن است كه حـروف در اكثر مواقع بدون نقطه به كار رفته‌اند. از ويژگي‌هاى نگارشى اين رساله مى‌توان گفت كه مـيان ك وگ تفـاوتى وجـود ندارد.

«را» به واژه پيش از خود مى‌چسبد (آنرا). «به» به واژه بعدى وصل مى‌شود (براين)، «ازين جهت» [از اين جهت]. «ت» در پايان اكثر واژه‌ها به صورت گرد نوشته مى‌شود «احديه» [احديت]، حكمه [حكمت] فرديه [فرديت]. شيوه نگارش متن يكدست نيست. مثلاً در جمله‌اى هم «نبوت» و هم «نبوه» به كار رفته است. «ولايت مرتبه فوقيت دارد نسبت با نبوه اما چون نبوت تعلق به ظاهر اشيا دارد…» [ص 3] و نيز «الف» در واژه «است» حذف مى‌شود و فعل به واژه پيشين مى‌چسبد : «در يمين كاتبست» [در يمين كاتب است]، اين نوعست [اين نوع است] در بالاى صفحه اول رساله، در گوشه سمت چپ يادداشتى از زنده ياد سهيلى خوانسارى ديده مى‌شود. «توسط حقير براى كتابخانه ملي‌ ملك خريدارى شده. احمد سهيلى خوانسارى 1364 قمرى». در حاشيه سمت چپ صفحه اول مهر كتابخانه كه شامل شماره ثبت و تاريخ ثبت است، آمده و براساس آن، تاريخ ثبت كتاب 15 ارديبـهشت 1331 است. در پايين آن مهرى ديگر ديده مى‌شود، با نقش «بازديد شد 1351».

اولين سطر رساله از ابتداى سطر آغاز نمى‌شود و «بسم اللّه الرحمن الرحيم» مقدارى از ابتداى سـطر فاصله دارد. اين فاصله داراى نشانى از خوردگى است، آن سان كه پندارى نوشته‌اى وجود داشته كه پيشتر پاك شده است. در صص 2 و9 حواشى به خط كاتب وجود دارد كه افتادگي‌هاى متن را آورده است. در انتهاى ص 9 و در حاشيه سمت چپ يادداشتى وجود دارد به خطى ديگر و اظهارنظر خواننده‌اى است بي‌نام و تاريخ : «جناب… ذات حق گفتن محض كفر است و مذهب وحدت وجود است بلكه در طريق سالكان اين اعتبار در صفات است نه در ذات تعالى اللّه علواً كبيراً اللهم اهدانا سواء الصراط».

بر اوراق اين رساله نيز آثار رطوبت ديده مى‌شود و نيز لكه‌هايى قهوه‌اى رنگ بر سطح كاغذ وجـود دارد. در فهرست موضوعى كتب خطى كتابخانه‌ كه در پايگاه اطلاعات كامپيوترى كتابخانه وجود دارد موضوع اين رساله علوم غريبه تعيين شده است كه آشكارا نشان از عدم شناخت جنبش حروفيه دارد.

2. بيان الواقع، سيد شريف

در فهرست ملك (ج 7، ص 438) درباره اين رساله مى‌خوانيم :

از سيد شريف در گذشته 1059ق در اصول عقايد حروفى. در خطبه آن درباره نام كتاب آمده است :

“سميت كتابى بيان الواقع / شاف كاف لاهل داء نافع”

در پايان رساله حاضر تاريخ كتابت 979ق آورده شده است، از سوى ديگر بر اساس فهرست گولپينارلى ـ كه فهرست ملك به آن نيز ارجاع داده است ـ مي‌دانيم كه در بخش نسخ خطى فارسى كتابخانه دانشگاه استانبول نسخه‌اى از بيان‌الواقع با تاريخ كتابت رجب سنه 969ق و به خط درويش هدايت بن ناصرالدين بن على خليلى البغدادى (ش 239) موجود استحال اگر بنا بر نظر فهرست‌نويسان كتابخانه ملك، درگذشت شريف را 1059ق بدانيم، فاصله ميان مرگ وى و نسخه دانشگاه استانبول90 سال مى‌شود. حال پرسش اين است كه مگر شريف در زمان تأليف رساله بيان الواقع چند سال داشته است؟ از سوى ديگر، منزوى در فهرست خود، سال نگارش بيان الواقع را 1059ق مى‌داند. (ج 1/2، ص 1068) كه با وجود دست‌كم دو نسخه از سال‌هاى 969و 979ق نظر منزوى كاملاً مردود است. از سوى ديگر منزوى تنها نشانى نسخه موزه بريتانيا را مى‌دهد و به نسخه كتابخانه ملك هيچ اشاره نمى‌كند.

مشخصات فيزيكى و نسخه‌شناسى اين رساله همانند رساله پيشين است و با همان قلم و بر همان نوع كاغذ تحرير شده است. فقط در رساله دوم در زير آيات و يا احاديث خطى به رنگ شنگرف وجود دارد. ويژگي‌هاى نگارشى و شيوه رسم‌الخط آن نيز همانند رساله پيشين است.

در گوشه سمت راست پايين ص 18 مهر بيضى مرحوم ملك ديده مى‌شود و همچنين در ص 144در حاشيه سمت راست پايين صفحه مهر بيضى كتابخانه ملى ملك نقش شده است و در بالاى اين مهر، مهر «بازديد شد سال 1351» وجود دارد. در آخرين سطر اين صفحه عبارت سنه 979ق آمده است و در كنار آن آثار باقى مانده از عبارت ديگرى ـ و البته با همان تاريخ ـ وجود دارد و در زير آن نيز اثرى از واژه‌اى مشاهده مى‌شود كه پاك شده است. از توضيح گولپينارلى درباره نسخه ش 1027 كتابخانه اميريدر مى‌يابيم كه نام ديگر بيان‌ الواقع، معاديه است. و برخلاف نظر فهرست‌نويسان ملك، سعيد نفيسى موضوع كتاب را در معاد دانسته و اين با نام معاديه سازگارتر است.

از آنجا كه منزوى در فهرست خود هيچ نشانى از نسخه ديگر بيان الواقع در ايران نمى‌دهد. شايد نسخه ملك يگانه نسخه موجود در ايران باشد.

3. محبت‌نامه، فضل اللّه استرآبادى، (ش 4597)

در فهرست ملك (ج4، س735) آمده :

“ نستعليق سده 10، عنوان و نشان شنگرف 95گ، 21 س، 13*9/17، كاغذ دولت‌آبادى، جلد ميشن سياه”.

اما در سرتاسر اين رساله هيچ كجا تاريخى ذكر نشده است. نه در پايان رساله و نه در نوشته‌هاى خارج متن. معلوم نيست سدة10 را فهرسـت‌نويسان ملك چگونه به دست آورده‌اند، آيا از نوع خط به تاريخ كتابت پي‌برده‌اند؟ هر چند كه نستعليق به كار رفته در نسخه حاضر، برخلاف تـوضيح فهرست، خطى قوام آمده نيست. جلد نسخه ضربى است و بر دو طرف جلد، سه كليشه به كار رفته است : دو سر ترنج در بالا و پايـين و يك ترنج در وسـط.

در متن نيز، نشان و «اگرسايل» و «جواب» به شنگرف آمده است.

فهرست‌نويسان ملك اين رساله را از آنِ حقيقى، خليفه فضل اله نعيمى استرآبادى حروفى دانسته و به الذريعه و فهرست منزوى استناد كرده‌اند. اما آنها نيز به اشتباه رفته‌اند. اين نسخه از رساله محبت‌نامه، نه از حقيقى، كه از آن خود فضل اللّه استرآبادى، بنيادگر حروفيه، است. و دليل ما بر اين مدعا مقايسه آغاز رساله حاضر با آغازى است كه آقا بزرگ در الذريعه آورده است.

آغاز نسخه ملك : « بسم اللّه الرحمن الرحيم در تقسيم وجه آدم و حوا بشناس و بخوان اى خواننده خطوط وجه كريم آدم عليه السلام كه حضرت رسالت فرموده است خلق اله تعالى آدم صورته. و على صورت الرحمن از تقسيم خط حوا كه يكى موى سر اوست و چهار مژه و دو ابرو كه آن حديث قامت ارحم فاخذت بحقوى الرحمن قال و قالت هذا مقام العائد يك الخ از تقسيم خط هفت سطر حوا هفت [خـ]ط ديگر بر وجه آدم ظاهرست دو سطر در مقدمه بينى …….» و آغازى كه ذريعه آورده است : “ هو در تقسيم وجه آدم و حوا بشناس و بخوان اى خواننده خطوط وجه كريم آدم : محبت نامه شد اين جمع را نام / بحكم جاودان نامه حق” (ج20 / ص 138). اما از بررسى آغاز نسخه ملك تا ص 4 كه در واقع مقدمه تمام مى‌شود و متن رساله كه به شكل پرسش و پاسخ است آغاز مى‌شود نه تنها بيتى كه درالذريعه آورده شده است وجود ندارد كه اصولاً هيچ شعرى در آن به كار نرفته است. در فهرست ملك تنها بخشى از آغاز رساله آمده كه در دو نمونه فوق مشترك است، يعنى « در قسيم وجه آدم و حوا بشناس و بخوان اى خواننده».

از سوى ديگر با مراجعه به فهرست گولپينارلى در مى‌يابيم كه رساله شماره 824 بخش فارسى كتابخانه علي‌ اميرى نسخه‌اى است از محبت‌نامه. و آغاز آن با آغاز نسخه ملك يكى است و تنها تفاوت آنها، استفاده نسخه اميرى از رموز نگارشى حروفيه اسـت كه نسخه ملك فاقد آن است. رمز گشوده آغاز نسخه اميرى بر اساس فهرست گولپينارلى چنين است :

“هو در تقسيم وجه آدم و حوا بشناس و بخوان اى خواننده خطوط وجه كريم آدم عليه السلام كه حضرت رسالت فرموده است خلق اللّه تعالى آدم على صورته و على صورت الرحمن از تقسيم خط وجه كه يكى موى سر اوست و چهار مژه و دو ابرو‌…‌”

اما گولپنارلى رساله فوق را از فضل اللّه استرآبادى مى‌داند و نه از حقيقى.

پايان نسخه ملك با پايان نسخه اميرى تفاوت اندكى دارد. در پايان نسخه ملك آمده : « ‌…‌ و حكما و شهدا بعالم عشق الهى مى‌كشد كه اذا قتلته اناديته» و در پايان نسخه اميرى آمده «‌…‌ و حكما و شهدا را بعالم عشق مى‌كشد كه اذا قتلته فاناديته».

پايان فهرست ملك نيز با پايان نسخه ملك تـفاوت دارد. در پايان فهرسـت «حكما» به صورت «حكماء» و «شهدا» به صورت «شهداء» و «بعالم» به صورت «به عالم» آمده است. منزوى نيز در فهرست خود همان آغازى را مى‌آورد كه الذريعه آورده است، اما نه آقا بزرگ و نه منزوى ـ به تبع آن ـ به نسخه ملك اشاره نمى‌كنند. مى‌دانيم ‌كه آقا بزرگ اكثر نسخه‌هايى را كه معرفى مى‌كند ديده است. با توجه به اختلافى كه نسخه ملك با توصيف آقا بزرگ دارد و با توجه به توصيف و شرح گولپينارلى مى‌توان نتيجه گرفت كه نسخه كتابخانه ملك همان نسخه‌اى كه صاحب الذريعه معرفى كرده است نيست. شايد فهرست‌نويسان ملك به اين دليل از آوردن بيتى كه آقا بزرگ و منزوى در آغاز رساله آورده‌اند خوددارى و پرهيز كرده‌اند كه آنان نيز موفق به يافتن آن بيت در نسخه ملك نشده‌اند. از سوى ديگر دكتركيا هم محبت‌نامه را از آن فضل مى‌داندو در معرفى نسخه دكتر مهدى بيانى، آغاز آن رساله را برابر آغاز الذريعه و فهرست منزوى آورده است، البته به جز بيت «محبت نامه شد اين جمع را نام / بحكم جاودان نامه حق». و بلوشه نيز در معرفى نسخه كتابخانه ملى پاريس همان آغاز كيا را آورده است. هر چند كه منزوى در فهرست خود اشاره‌اى به نسخه كتابخانه ملى پاريس ندارد. از سوى ديگر در صفحه پيش از شروع كتاب، كه در واقع صفحه عنوان است، عنوان كتاب «محبت‌نامه فضل» با مداد ذكر شده است.

بر ارواق كتاب نشانى از وصالى نيست (به جز برگ 91)، اما بر اكثر اوراق آثار رطوبت ديده مى‌شود. درگوشه سمت چپ بالاى صفحه عنوان يك يادداشت دو سطرى وجود دارد : «اين كتاب يكى از كتب معتبر حروفيان است.» از اين يادداشت بر مى‌آيد كه نويسنده اين كتاب « معتبر» بايد يكى از شخصيت‌هاى دست اول و معتبر حروفى باشد، اما در فهرست نام حروفيان معروف و راهبران اين جنبش نشانى از «حقيقى» نيست. در همين صفحه يادداشتى دو سطرى نيز به زبان تركى وجود دارد و نيز يادداشتى از سهيلى خوانسارى : «توسط فقير براى كتابخانه ملى ملك ابتياع شد». مهر ثبت كتاب در كتابخانه در ميانه اين صفحه وجود دارد. با تاريخ «15 ارديبهشت 1331». در زير آن مهرى ديگر : « بازديد شد 1351».

بر حاشيه سمت راست و در بالاى برگ 1 پ حاشيه‌اى سه سطرى وجود دارد. در برگ 9پ و 51پ مهر گرد مرحوم ملك در حاشيه سمت راست و پايين صفحه ديده مى‌شود. در برگ 60 ر تنها چهار سطر وجود دارد و باقى صفحه نانوشته است و سطر چهارم آن چنين است : «يازده يازده يازده يازده يازده كلمه». برگ 60پ از ابتداى سطر اول شروع مى‌شود. آغاز : « هفت فلك بر هر فلك يك كوكب كه به خط استواء هر يك كه بگذري‌…». در حاشيه صفحات 2ر تا 6ر متنى به تركى آمده است كه در برخى قسمت‌ها پاك شده و ناخواناست. به ويژه در صفحات 2ر و 2پ. در گوشه سمت چپ و بالاى برگ 96 ر يادداشتى مدادى وجود دارد : « شماره‌گذارى و كنترل شد. پهلوانى». منزوى به سه نسخه ديگر محبت‌نامه حقيقى ـ در ايران ـ اشاره كرده است (ج 1/2، ص 1364) كه با رويت آن سه نسخه ديگر و مقايسه آنها با نسخه ملك مى‌توان انتساب آنها را به حقيقى سنجيد.

4) مجموعه (ش 4598)

درباره اين مجموعه در فهرست ملك (ج 7، ص 496) آمده :

“ نسخ سده يازدهم، 26گ، 25س. كاغذ فستقى، 5/12*2/19. جلد ميشن لايى سياه. چند صفحه اول ستون‌بندي‌ به شنگرف”.

1. بشارت‌نامه، رفيعى

در فهرست ملك درباره اين رساله آمده :

“بشارت‌نامه : (ف) از فضل اللّه استرآبادى، گويا از رفيعى است”.

پيش از هر سخنى درباره بشارت‌نامه، بايد گفت كه توضيح فهرست‌نويسان ملك (افشار، دانش‌پژوه، حجتى و منزوى( در اين باره حيرت‌انگيز است. با رؤيت بشارت‌نامه، برخلاف فهرست ملك، ـ على رغم شناختن يا نشناختن حروفيه ـ مى‌توان به سادگى دريافت كه زبان اين منظومه نه فارسى، كه تركى است! و آغاز آن چنين است :

«اول ســـبع المـــــثانى اى حكــــيم گــلدى بسـم اللــه الرحـمن الرحــيم

حـق‌ تـعالى اول اســـمى قــلدى بــاد چون كه قرآن با شليدى اى خوش نهاد»

از يادداشت ضميمه مجموعه حاضر كه بر آن توضيح مجموعه حاضر درج شده است نيز مى‌توان به تركى بودن زبان منظومه پي‌برد. در اين يادداشت دو سطرى كه با جوهر آبى تحـرير شـده، آمده است : بشارت‌نامه فـضل اللهي: “منظومه تركى از حروفيان، خط و كاغذ قرن سيزده”. حيرت‌آورتر اين است كه پديدآورندگان فـهرست ملك، توضـيح خود را به فهرست منزوى ارجاع مى‌دهند. و از ياد نبريم كه فهرست منزوى شامل نسخ خطى فارسى است و نه تركي!

پس بشارت‌نامه موضوع شماره 9812 فهرست منزوى (ج 1/2، ص 1064) جز رساله شماره يك مجموعه ملك است، و اصولاً در ادبيات حروفى ما، به جز بشارت‌نامه حاضر، دو بشارت‌نامه ديگر را مى‌شناسيم، از دو خليفه فضل، يكى از ابوالحسن و ديگرى هم از سيد اسحاق.

با مقايسه آغاز اين مثنوى با فهرست گولپينارلى در مى‌يابيم كه اين منظومه نه از فضل اللّه، كه از رفيعى، خليفه و جانشين نسيمى است و اصولاً توضيح فهرست ملك: «از فضل اللّه استرآبادى، گويا از رفيعى است» چندان روشن نيست. از عنوان اين منظومه كه در بالاى صفحه نخست و پيش از آغاز آمده است.» بشارت‌نامه فضل آلهى يبلن كورر فحوا شيا كماهى» مى‌توان عنوان مثنوى را بشارت‌نامه فضل الهى دانست، نه اينكه آن را منسوب به فضل اللّه استرآبادى كرد.

اما انجام اين منظومه با آنچه گولپينارلى به عـنوان انجام براى نسخـه اميرى (2/1041) آورده است يكسان نيست. يعنى اصولاً آن بيـت در واپسين صفحه نسخه ملك ديده مى‌شـود. نه انجام و نه بيت ديگرى كه گولپينارلى از اواخر نسخه اميرى براى بيان تخلص شاعر ـ رفيعى ـ شاهد مى‌آورددر نسخه ملك وجود ندارد.

واپسين صفحه بشارت‌‌نامه در نسخه ملك، ص30، بر كاغذى بزرگتر از ديگر اوراق مجموعه حاضر كتابت شده است. به طورى كه از سمت چپ به فاصله حدوداً يك سانتيمتر به سمت داخل تاخورده است. برحاشيه سمت چپ اين صفحه بيست سطر شعر، به شكل مورب، نوشته شده است و علاوه بر آن در چهار سطر واژگانى كه از متن افتاده قيد شده است. آوردن افتادگي‌ها در حاشيه صفحه در ديگر صفحات نيز ديده مى‌شود.

در صفحه 29 نسخه ملك بيتى كه تاريخ انجام بشارت‌نامه را بيان مى‌كند، آمده اسـت، اما در نسـخه امـيرى اين بيت در صفحه 97 الف وجود دارد و مى‌دانيم كه نسخه اميرى داراى 47 برگ (56 ب ـ 103ب) است، اما نسخه ملك فقط30 صفحه است، يعنى 15 برگ. با مقايسه تعداد سطور هر صفحه كه در نسخه اميرى 15 سطر و15 بيت است و در نسخه ملك 37 بيت در هر صفحه آمده است (25 سطر سه مصرع) در مى‌يابيم كه نسخه ملك كامل نيست و در پايان افتادگى دارد.

از سوى ديگر5 صفحه نانوشته در پى بشارت‌نامه وجود دارد. بر نخستين صفحه (ص31) كه در پشت واپسين صفحه بشارت‌نامه است. بخشى از وصيت‌نامه شهاب‌ الدين سهروردى آمده است كه در فهرست ملك اشاره‌اى به آن نشده است.

اين متن هشت سطرى به خطى و قلمى متفاوت با متن بشارت‌نامه نوشته شده است. شايد هم بعداً بر اوراق سفيد تحرير شده باشد. عنوان اين بخش در دو سطر و نيم به خطى بين نسخ و ثـلث و به رنگ شنگرف است

دو سطر شش و هفت «و من فتوحاته» نيز به شنـگرف است. آغـاز اين بخش « هذه وصيه قطب اقطاب‌…»

و انجـامش « ولكن بنازعه و چون فهوانس‌…» است.

2. اشعارى از حزينى :

در اين مورد، در فهرست ملك آمده است :

«اشعار حروفى، (تركى) از حزينى»

اين اشعار از ص 32 (كه در واقع بايد ص 36 باشد. چون برگ‌هاى سفيد شماره‌گذارى نشده است.) تا ص 51 (در واقع55) ادامه مى‌يابد. در اين بخش هشتاد و چهار غزل آمده. در هر صفحه چهار غزل آمده است (به جز ص 32 كه سه غزل و صص 37، 43، 44، 45، 47 كه پنج غزل دارند.) در مورد اين اشـعار كه به خط نستعليق نگاشته شده‌اند، فهرست ملك توضيح مى‌دهد كه با خط رساله پيشين متفاوت است. اما بايد اضافه كرد كه نه تنها خط، كه نوع كاغذ نيز با رساله پيشين تفاوت دارد. اصولاً در مجموعه حاضر دو نوع كاغذ به كار رفته است.

اوراق بشارت‌نامه و اوراق سپيد مجموعه كاغذى ضخيم‌تر دارند، ولى اشعار حزينى بر كاغذى نازكتر نگاشته شده است.

اما اين مجموعه اشعار در آغاز داراى افتادگى است، زيرا در سطر اول با واژه «وله» آغاز مى‌شود كه در حقيقت ارجاع به اشـعار قبل مى‌دهد كه ما نشانى از آنها نداريم. از سوى ديگر معلوم نيست كه آيا اين مجموعه اوراق ديگرى در انتـها داشـته است يا نه؟ چون نشانى از ختم اشعار از قبيل نام كاتب يا تاريخ كتابت وجود ندارد. از حزينى در فهرست گولپينارلى نامى نيست و اين باعث تعجب است، زيرا مى‌دانيم كه پس از گسترش حروفيه در آسياى صغير و از قرن نهم قمرى به بعد حروفيان آناتولى زبان تركى را به جاى زبان فارسى به كار بردند. وجود اشعار تركى حزينى در مجموعه ملك و عدم وجود اين اشعار در مجموعه حروفيان تركيه باعث شگفتى است. تاريخ ثبت اين مجموعه در كتابخانه ملى ملك 15 ارديبهشت 1331 است و در صفحه آخر (51) مهر بيضى كتابخانه ديده مى‌شود.

5) مجموعه، (ش 4600)

در فهرست ملك (ج 7، س 439) درباره اين مجموعه مى‌خوانيم :

“ نستعليق 1047، 205گ، 11 س، كاغذ پسته‌اى و ترمه،5/10*4/14، جلد ميشن آلبالويى، لبه‌دار”.

در اين مجموعه پنج منظومه بشارت‌نامه، نامه نامى، توحيـدنامه و كرسي‌نامه آمده است. اما بنابر گفـته فهرسـتنويسان ملك (و نيز نظر دكتر صادق كيا) اين مجموعه آشفته است و توالى اوراق آن درهم ريخته است، و در فهرست ملك نيز به آفريننده يا آفرينندگان اين منظومه‌ها اشاره نشده است، اما ما اينك مى‌دانيم ‌كه سه منظومه اول اين مجموعه از آن سيد اسحاق استرآبادى يا سمرقندى است كه بزرگ و راهبر حروفيان خراسان است و دو منظومه ديگر كه در واقع واپسين رساله‌هاى اين مجموعه هستند از خليفه برتر، فضل‌ اللّه، على الاعلى است.

ميان سه رساله نخست و دو رساله آخر، از لحاظ خط و كاغذ، تفاوت وجود دارد. در ميان سروده‌هاى سيد اسحاق چهار بار افتادگى وجود دارد و تداوم كلام و توالى اوراق در چهار قسمت شكسته است. اين چهار گسست در صص16، 32، 64، 74 است. از اين منظومه، فقط اشارت‌نامه داراى ابياتى كامل (ولى به هم ريخته) است كه به كوشش نگارنده منتشر شده است و در مقدمه آن به روش تفكيك ابيات اين منظومه از ديگر ابيات اشاره شده است. اما نخستين برگ اين مجموعه جدا شده است و در ميان اوراق موجود است. در بالاى اين صفحه با مداد عبارت «نمره 23» و «70 ريال» آمده است و در پايين صفحه سمت چپ مهر « بازديد شد1351» و در سمت راست مهر و تاريخ ثبت كتاب در كتابخانه ملى ملك منقوش است. تاريخ ثـبت آن «15 ارديبهشت 1331» است. سه منظومه سيد اسحاق درص 89 تمام مى‌شود. ص90 نانوشته است و بر روى سه صفحه بعدى متنى به فـارسى و عـربى نوشته شده است كه خود شامل اعدادى است. سپـس در صفحه94 (كه در شماره‌گذارى ص 92 است) اشعارى درج شده است با اين آغاز.

«اى گـشته نـور ذات ز روى تـو آشكـار وى نسـخه وجـود تو فهرســت روزگار»

ص 93، در سمت چپ پايين صفحه داراى بريدگى است و در آخرين سطر به شنگرف آمده است : فى المثنويات. در ص 94 در بالاى صفحه عنوان «توحيدنامه» ديده مى‌شود. با اين سرآغاز :

«بــود واجــــب در جميـــع كارهـا حمـــــد و شكر كاشــف اسـرارهـا»

و اين همان سرآغازى است كه منزوى براى مثنوى ديگر على الاعلى به نام كرسي‌نامه آورده است. متن مثنوى نيز كامل نيست و در ص 106 افتادگى دارد، يعنى بيت آغاز ص 107 ادامه آخرين بيت ص 106 نيست. در ص 98 مهر مرحوم ملك آمده است و ميانه ص 113 نيز پارگى وجود دارد. توحيـدنامه در ص 158تمام مى‌شود. با اين انجام :

«چون خدا با صابران است شـد تمام اين سـخن كـوتــاه كـردم والسـلام»

اما در واپسين سطر اين صفحه آمده : « ايضاً» و در آغاز صفحه بعد ـ ص 159 ـ آمده است : «كرسي‌نامه» با آغاز :

«ابتــدا را بـــهترين نام خـــــــدا بـود و فــضلش كردم از وى ابـتـدا»

بر خلاف باور ريتر متن كرسي‌نامه در نسخه ملك كامل نيست و در ص 278 افتادگى دارد. در ص 289 سطر اول تكرار سطر آخر صفحه قبل است و واژه راهنما كه در انتهاى ص290 آمده است آغاز سطر سوم از ص 291 است و نيز از ص 279 نوع خط تغيير مى‌كند، لذا در مجموعه حاضرنه دو نوع كه سه نوع خط به كار رفته است. در صص 198و 398 مـهر مرحوم ملك وجـود دارد و در ص 408 مهر بيـضى كـتابخانه به همـراه مـهر « بـازديد شد 1351» ديده مى‌شود در واپسين صفحه مجموعه چهار سطر وجود دارد :

تكيه زين العابدين عيسى خليفه حلب

مصطفى ابدال ارفه بايرام بابا تكيه سى

بابا خلقه

و درويش اسمعيل

متن فاقد تاريخ كتابت است، و در اكثر صفحات حواشى وجود دارد. عطف و جلد مجموعه از چرم سياه است.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 20:29  توسط سیده زینب پژومان |